از منوچهر احترامی
-
تاریخ: 1397/1/3 ساعت: 23:20
طنزشو خیلی دوست داشتم آمیختن نثر قدیم با مسائل امروزی داداش همیشه مجله گل آقا رو میخرید و من قسمت " پیر ما گفت " که خدابیامرز منوچهر احترامی مینوشت رو خیلی دوست داشتم فکر کنم اون مطلب " اسفندیار در چشم پزشکی" رو که در کتاب درسی دبیرستان زمان ما بود ایشون نوشتهمتن زیر یکی از مطالب قسمت " پیر ما گفت "...
پسر دایی
-
تاریخ: 1397/1/3 ساعت: 23:20
پسر داییم به رحمت خدا رفت شهریور امسال بود که برای آخرین بار رفتیم خونه دایی تهران دیدمش و در موردش هم نوشته بودم که اعتیاد داشت اون روز که خونشون بودیم به من گفت با اینترنت گوشیت ببین این قرص واسه چیه گفتم اینترنت شیر میکنم رو گوشی خودت راحت تر بتونی بگردی گفت امواج گوشی منگم میکنه مخصوصا وقتی نتش...
شروع سال
-
تاریخ: 1397/1/3 ساعت: 23:20
سال نو رو به همتون تبریک عرض میکنم تحویل سال رو مزار شهدای اصفهان بودیم مزار شهدای اصفهان توی قبرستان تخت فولاد اصفهان هستش و قبر یوشع پیامبر هم اونجا قرار داره این قبر گنبد و بارگاه نداره و همیشه توی ایام محرم و عید و ماه رمضان و کلا شلوغیا حدود 50 تا زن چسبیده بودن بهش انگار که لم دادن پای تلویزیو...
افسرده و دل مرده منم
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 0:41
دورهمی این هفته خانوادگی خونه داداشمه که 3 سال ازم بزرگتره داداشم چند روز پیش زنگ زد و ضمن تبریک تولدم گفت که 5 شنبه بیایا گفتم شب کارم گفت
تفاوت فاحش
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 0:41
کمی فکر کردن هم خوب چیزیه امروز داداشم زنگ زده و بعدش گفته زنداداش زنگ میزنه الان بهت کارت داره بعدش زنش زنگ زده میگه مهران من یه دختری برات
تا بوده همین بوده
-
تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 0:41
این دنیا از اولش یعنی همون وقتی که یک ششم جمعیت کره زمین از بین رفت همین شکلی بوده ظلم از بین نرفته فقط از حکومتی به حکومت دیگه منتقل شده خد
از سوالات ذهن من
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 4:38
دیشب همون همکارم که دارو گیاهی برام فرستاده بود اومده بود تو شیفتمون اضافه کار مسئول شیفت برای یه کاری اومد اتاقمون این آقا هم کلا شستش و پهنش کرد رو بند یعنی کلی کیف کردم از سرو زبون و حواس جمعش این آقا قبل از قرارداد مستقیم شدن بمدت 17 سال سرکارگر بود توی یکی از شرکت های اقماری مجتمع و همه زیردستا...
برنج
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 4:38
در پی یبوست چندین ساله و خطر تبدیل شدن آن به بواسیر برنج کلا از چرخه ماکولات اینجانب کنار گذاشته شد تاثیر این برکناری بسیار شگفت انگیز است بعد از سوسیس و کالباس و چای و پاستیل و انواع شکلات ها و روغن مایع و نباتی و دلستر و نوشابه اکنون نوبت برنج بود احتمالا بعدیش ماست خواهد بود میگن وقتی برنج نخوری ...
نیمه بیهوشی
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 4:38
صبح که از سرکار رسیدم خونه بعد از خوردن صبحانه دیگه رو پاهام بند نبودم دوباره نتونستم دیشب بخوابم همکارام دیشب گفتن مهران اگه اینجوری پیش بره داغون میشی گفتم وقتی خوابم نمیره چیکار کنم خوابیدم حدود ساعت 9 و نیم و یه وقتی از خواب پریدم دیدم مثل کسی شدم که ضربه محکمی به سرش خورده و منگ افتاده رو زمین ...
دیپورتد
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
احساس پیری به ادم دست میده وقتی زنگ میزنی خونه دختری که متولد 70 هستش و مادرش بعد از این که میفهمه پسر متولد 62 هست میگه نه اختلاف سنیشون زیاده + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:49  توسط مهران |
پرینت اعمال
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
برای بررسی یه واریز پولی به حسابم مجبور شدم یه پرینت از حسابم بگیرم وقتی رییس بانک شروع کرد پرینت زدن 7 تا برگه اچار دو رو از پرینتر اومد بیرون یاد گناهایی افتادم که توی طول عمرم مرتکب شدم فکر کنم اونقدری زیاده که یه اتاق دو در سه کاغذ آچار لازم باشه تا پرینت بشه من امروز با خودم عهد کردم یکی از کار...
فلوس لاموجود
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
برای خرید آپارتمان پول کم دارم دیگه جای وام هم ندارم از من به شما نصیحت تا میتونید شراکت نکنید با کسی دیگ شراکت جوش نمیاد + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 14:28  توسط مهران |
همکلاسی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
امروز توی رختکن در حال تعویض لباس بودم که یکی اومد گفت شما بچه شاهزیدی گفتم نه من بچه .... هستم گفت ما با هم دبستان همکلاس بودیم منو یادت میاد ؟ گفتم نه والا شروع کرد نشونه دادن دیدم ای دل غافل راست میگه همکلاسی و هم محله بودیم یه موقعی منو برد به بیست و هفت هشت سال پیش یاد اون خانم معلممون افتادم ک...
از دست رفته ها
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
حتما تا الان کلیپ مربوط به حمل بمب نجف آباد رو تو شبکه های اجتماعی دیدین اونی که کلیپ رو گرفته داره میگه مردم همیشه در صحنه نجف آباد دارن میرن برن دنبال بمب یعنی دیگه ایمان آوردم که یه چیزی تو آب یا هوا یا خوراکمون میریزن که به این درجه از خلدستی رسیدیم جالب اینجاست که خارجیایی هم که میان ایران بعد ...
عروسیش
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
همکارم امشب عروسیش بود ما چهارنفر با هم توی یه اتاق کار میکنیم سر یه برنامه ای باهاش رابطم فقط کاری شده بود دیشب اس داد که سلام فردا شب یادت نره بیای عروسی به بقیه زنگ زده بود ولی خب اینکه پا رو غرورش گذاشته بود و همون اس رو هم داده بود قابل توجه بود من که اصلا آمادگی نداشتم برم عروسی کت و شلوارم که...
پنجره
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
امروز اومدن و برامون یه پنجره باز کردن اتاقمون شب و روزش یه شکل بود بالاخره بعد از دو سال دوندگی موفق شدیم یه پنجره به بیرون باز کنیم قدر محل کاراتون رو بدونید + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:24  توسط مهران |
بازی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
دوباره باید برم و بازی رو لپ تاپ نصب کنم فکرم خیلی درگیر شده میترسم از فکر کردن کچل بشم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:26  توسط مهران |
ژاپنی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:01
توی دوران دانشجویی یه استادی داشتیم یبار در مورد یه پروفسور ژاپنی تبار مقیم آمریکا که یه مقام سیاسی هم داشتن صحبت کردن این پروفسور یه اظهار نظری در مورد امام حسین و مردم ایران کرده بودن الان هر چی سرچ میزنم چیزی پیدا نمیکنم اسم اون پروفسور رو هم یادم رفته چی بود میگن وقتی یه چیزی یادت میره و تلاش می...
خطر له شدن
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:20
پریروز که ما استراحت بودیم قلاب یکی از جرثقیل سقفی های کارگاه با کلی بار ول کرده و خورده رو زمین شانس آوردن که کسی از زیرش رد نمیشده و گرنه مثل تو کارتون تام و جری که گربه یه چیز سنگین میفته روش مثل کاغذ پرس میشه همون بلا سرش میومد خود من هر روزی میرم سر کار برای رسیدن به محل کارم از اونجا رد میشم ی...
دوست عزیز
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 4:20
امروز رفتم سراغ دوست جون چند شب پیش رفته بودم سراغش و دو تا سشوار خراب اهدایی همون داداش کارمند بانکه رو برده بودم درست کنه برامفرداش زنگ زد گفت درست شدن عجله داری بیا ببر نداری یه موقع که اومدم اون ورا برات میارم امروز حدود ساعت 10 و نیم صبح بود که با حال بد از خواب بیدار شدم عرق کرده بودم حسابی